شبکه های اجتماعی
تصویر عنوان

درباره ی ما

سلام من لیلی عبادی هستم

از سال 2002 کارم را با بخش تجهیزات پزشکی کمپانی جانسون اند جانسون شروع کردم. کمپانیهای زیر مجموعه J&J  ( Cordis,  Ethicon, EthiconEndo_Surgery,  Depuy, codman, AWC,  Gynecare) در ایران نمایندگی فروش داشتند و واردات و فروش را انجام می دادند.

ما با تنظیم مارکتینگ پلن و برنامه ریزی های کوتاه مدت یکساله، میزان فروش و روشهای اجرا و کنترل را تنظیم می کردیم. طی گذراندن دوره های مختلف محصول و فروش در همه فیلدها کار کردم اما بخاطر پیش زمینه تحصیلیم  به Advance Wound Care  که برای درمان زخم های مزمن یک انقلاب جدیدی رو بپا کرده بود علاقه خاصی پیدا کردم و در کنار کارم به درمان زخمها با این پانسمانها پرداختم . دوست دارم این تجربه را با علاقمندان به اشتراک بگذارم برای همین عکس بعضی از بیماران رو در همین وب سایت قرار می دم.

 همزمان با کار در این دو زمینه بخاطر دوره های فروشی که تحت تعلیم کمپانی- بعنوان یک کمپانی  رفرنس در علم مدیریت – گذرانده و بخاطر جوایزی که بدلیل تحقق برنامه هام کسب کرده بودم ،به رشته MBA  علاقمند شدم .در حقیقت به برنامه ریزی و عملکرد هدفمند عقیده پیدا کرده بودم. بخاطر کار تمام وقت و مشغله های زندگی متاهلی فوق لیسانس رو از دانشگاه پیام نور گرفتم . فوق لیسانس MBA  با گرایش استراتژی .

خوبی پیام نور این بود که از جزوه خبری نبود و باید کل کتابها را سطر به سطر می خوندی و این بار علمی رو افزایش می داد. البته من چون در عمل این روشها را کار کرده بودم مطالعه اش برام لذت بخش بود. پایان نامه ام رو در حوزه بهره وری سازمانی انتخاب کردم، برای شرکتی که به تازگی بعنوان مدیر تحقیق و توسعه استخدام شده بودم . این شرکت نمایندگی چندین کمپانی بزرگ آلمانی مثل     Richard Wolf ,Trumpfرا در زمینه تجهیزات پزشکی داشت. محصولات لاپاروسکوپی کمپانی ولف از بهترین برندهای دنیاست و همین باعث شد که پس از تدوین نقشه استراتژی شرکت ، بودجه بازاریابی به بخش آموزش بیشتر اختصاص پیدا کنه یعنی اولین استراتژی بازاریابی ، همکاری آموزشی با دانشگاهها شد .

با دانشگاه ایران و بعد از اون با دانشگاه تهران قرارداد راه اندازی مرکز آموزش لاپاروسکوپی تنظیم کردیم و دوره های تخصص کوتاه مدت آموزش لاپاروسکوپی برای متخصصین اجرا شد . بعضی از برنامه ها رو با دعوت از لاپاروسکوپیستهای معروف اروپایی برگزار کردیم . دوره های پرستاری رو جهت آموزش دستیار پزشک و آموزش جهت خرید و نگهداری بهینه تجهیزات برای اولین بار، طرح ریزی و اجرا شد که دوره های موفقی بود.

گذشت زمان و تجربه های جدید و بودن در فضای آموزشی و شرکت بطور همزمان ، میل جدیدی به ادامه تحصیل را در من ایجاد کرده بود. در آن زمان برای اولین بار اسم دکتری MBA   را تحت عنوان DBA  شنیدم . این دوره توسط سازمان مدیریت صنعتی که چندین دهه و از قبل از انقلاب  بعنوان موفق ترین مرکز آموزشی مدیریت در ایران فعالیت داشت برای اولین بار در ایران اجرا می شد. پذیرش سختی داشتند . یک مرحله امتحان و دو مرحله مصاحبه به زبان فارسی و انگلیسی و البته کلی مدرک در رابطه با سوابق مدیریتی هم لازم بود. به نظرم بی مورد می اومد اما وقتی همکلاسی هام رو دیدم که همگی از مدیران ارشد صنایع مهم کشور هستند ، خوشحال شدم .

DBA  روح تازه ای در من ایجاد کرده بود و به سمت کارآفرینی علاقه پیدا کرده بودم . داشتن پیش زمینه درمانی ، تخصص تجهیزات پزشکی و فروش آن و دانش وتجربه مدیریت، تورم و اشتیاق درآمد دلاری در کنار هم من را به سمت شرکت خدمات سلامت با محوریت گردشگری درمانی کشاند. تقریبا همزمان با این جریانات شرکت شروع به تولید دیوارهای نوین بیمارستانی کرده بود و این مساله و شرکت در نمایشگاههای مختلف بیمارستان سازی من را با استانداردهای بیمارستانهای مدرن و انتخاب بهینه مراکز درمانی آشنا کرده بود. ایجاد شبکه خدمات گردشگری سلامت در کلانشهر های ایران ، استخدام و آموزش نیروهای مسلط به زبانهای انگلیسی و عربی و ایجاد وب سایت با خلق ارزش شفافیت برای مشتریان، طبق استانداردهای انجمن بین المللی گردشگری، کارهایی بود که در آن زمان انجام  دادم . به همین دلیل تز دوره DBA  خود را در زمینه گردشگری سلامت انتخاب کردم که با یکی از جدیدترین روشهای کیفی یعنی پدیدارشناسانه، تحت نظر دو نفر از بهترین اساتید سازمان که در کانادا و انگلیس نیز تدریس می کردند ،به انجام رساندم.

سنگینی بار وظایف من بعنوان یک مادر برای دختر کوچکم در کنار مهاجرت دو تن از افراد اصلی و نیاز به جذب سرمایه در زمانیکه هنوز این ایده بسیار جدید بود ، شرکت نوپای من  را یتیم کرد، سهم خود را واگذار کردم . هنوز شور فضای آموزشی در وجودم بود . تدریس را در دانشگاه پیام نور شروع کردم و در دانشگاه هنر تهران به راه اندازی مرکز رشد پرداختم. علاقه من به کارآفرینی در آنجا به اوج خود رسید و ایده پردازی و جذب سرمایه گذارها از یک طرف و آموزش و توجیه دانشجویان از طرفی دیگر عطش من به خلق را برطرف می ساخت بطوریکه ده هسته خلاق در آن مرکز پذیرش کردم. ده ایده جدید درآمدزایی که پذیرش شده بود و سرمایه گذار داشت.

درآمد دانشگاهی کفاف زندگی را نمی دهد. باید کاری کرد. با توجه به اتمام DBA  و تجربه استارت آپها ، راه اندازی شرکت ، تجربه جانسون اند جانسون و … توان مشاوره را در خودم دیدم . همزمان دو کار را شروع کردم .

اول تهیه پروپوزال جهت تولید مواد ضد عفونی کننده بیمارستانی نانو نقره ( اثرات معجزه آسای نانو نقره را در دوره درمان زخم ها دیده و می شناختم و ایده محلول ضد عفونی نانو نقره را از آسیب هایی که تجهیزات گران قیمت  از محلولهای شیمیایی میدیدند، گرفتم .) دوم ایجاد تیم مشاور کسب و کار و انجام مشاوره های بازاریابی و فروش و تمامی کارها در این رابطه.

ایده اول منجر به تولید این محلول توسط یکی از شرکتهای آشنا  و البته سمت اینجانب بعنوان نماینده فروش سازمانی شد و ایده دوم ورود به بازارهای مختلف از تولید و فروش مواد پروتئینی ،ساختمانی ، تهویه و فرش گرفته تا شرکت های خدمات سرمایه گذاری و بورس و مخابراتی.

خودم که به گذشته ام بر می گردم فکر می کنم : من از آن آدم‌ها هستم که زود از انجام کارها خسته می‌شود. البته خسته که نه. بیشتر دچار کلافگی می‌شوم. حتی اگر آن کار چیز هیجان‌انگیزی هم باشد، خیلی طول نمی‌کشد که برایم ملال‌آور شود. این ملال‌آور بودن ناشی همین تکرار کارهای دائمی است. به همین دلیل من در طول همین عمر چندساله‌ام، در شاخه‌های متعددی فعالیت کرده‌ام و شاخه‌ کاری‌ام را تغییر داده‌ام.

در ابتدا این موضوع شاید نگران کننده به نظر برسد اما لازمه این تغییر دائمی و پرش از یک شاخه به شاخه دیگر این بود که مجبور بودم چیزهای جدید را خیلی زود و سریع یاد بگیرم. در نتیجه در طول این چند سال توانستم قدرت یادگیری‌ام را بسیار سرعت ببخشم و بتوانم چیزهای جدید را یاد بگیرم و چه‌بسا در آن‌ها متخصص شوم.

دیپلم ریاضی بودم با معدل بالای 19 با این وجود رشته تجربی امتحان دادم بدون اینکه کتابهای زیست رو که اتفاقا اولین دوره نظام جدید بود و حتی تست هم براش طرح نشده بود رو مطالعه کرده باشم. با اینحال مامایی قبول شدم و مهندسی صنایع. مامایی را انتخاب کردم . در کنکور، ریاضی و فیزیک و شیمی را بالای هشتاد و پنج درصد زده بودم و زیست شناسی را بیست و هشت درصد. تجربه به دنیا آوردن حدود سیصد نوزاد و کلی تجربه در دوران طرح و دانشجویی به اینکه رشته ریاضی امتحان ندادم و شاید دانشگاه شریف رو مثلا از دست داده باشم می ارزید ؟ آنقدر روحیه کنجکاو و چالش پذیری دارم که نمی توانم پشیمان باشم.

آیا من ماجراجو بوده ام و یا توانمند ؟ اعتماد به نفس بالایی داشتم و یا تصمیمات درستی نگرفته ام ؟جواب این سوالات را نمی دانم ولی می دانم که آنطور که در هر زمان خواسته ام زندگی کرده ام و خدا را شاکرم.موفقیت و شکست تنها در طول زمان معنا پیدا می کند و به نقل قول از کریشنا مورتی در هر لحظه انسان هر کاری انجام می دهد برای فرار از رنج و یا کسب لذتی است ، پس فارغ از نتیجه در هر لحظه بهترین انتخاب را داریم.(بهترین = احساس راحتی بیشتری داریم ). و زندگی چیزی نیست جز مجموع همین لحظه ها.  البته در این رابطه مطالعه کردم و دیدم  این ویژگی شخصیتی که در آن فرد چیزهای زیادی را دوست دارد اما دوست ندارد همیشه روی یکی از آن‌ها کار کند، چند پتانسیلی‌ (Multipotentiality) نام دارد. من نتوانستم ترجمه فارسی دقیقی برای این اصطلاح بیابم.مطالب زیر را در این رابطه خواندم و من را خوشحال کرد:

چند پتانسیلی‌ بودن لازمه بقا

راستش زندگی انسان‌ها از همان ابتدا تخصص‌محور نبوده است. زمانی که لازم بود انسان‌ها در قبیله‌های بدوی با شکار روزگار بگذرانند تا زنده بمانند، داشتن چندین مهارت گوناگون چیزی ضروری بوده است.

اما تخصصی‌سازی شغل‌ها و افزایش اعتبار اجتماعی تخصص، در نهایت باعث شد که جامعه روی خوشی به چنین افرادی نشان ندهد. در نتیجه بیشتر این افراد خواست درونی خود را سرکوب کرده‌اند تا بتوانند خود را به قواره جامعه در بیاورند؛ اما جهان در حال تغییر است.

افراد چند پتانسیلی‌ به‌دلیل همین ویژگی‌ خود، توانایی‌های خاصی دارند که عبارت‌اند از یادگیری سریع، خلاقیت و سازگاری.

خلاقیت ناشی از ترکیب تخصص‌های گوناگون است. یادگیری سریع ناشی از یادگیری دائمی و دانش نسبی آن‌ها از چیزهایی مختلف است که باعث می‌شود وقتی چیزی را می‌خواهند یاد بگیرند از صفر شروع نکنند. توانایی سازگاری آن‌ها هم از انعطاف‌پذیری و تغییر دائمی شرایط زندگی‌شان حاصل می‌شود.

با اینکه چند پتانسیلی‌ یا چندکاره بودن در دنیای مدرن تا به امروز چندان تصویر جذابی نداشته است، اما دنیا در حال تغییر است. به‌خصوص با ورود هوش مصنوعی، این افراد چند پتانسیلی هستند که برنده واقعی خواهند بود.

هوش مصنوعی و هوش طبیعی چند پتانسیلی

در دنیای تجاری شرکت‌های نوپا یا استارت‌‌آپ‌ها به دلیل اینکه باید بتوانند با هزینه کم، انعطاف‌پذیر، خلاق و سریع باشند، می‌توانند از چندین فرد چند پتانسیلی‌ در ترکیب با یک فرد متخصص استفاده کنند.

با این کار آن‌ها می‌توانند به‌واسطه خلاقیت و توانایی یادگیری سریع این افراد، به‌سرعت پیشرفت کنند. وجود یک متخصص هم می‌تواند به‌عنوان منبعی برای ارجاع و اجرای جزئیات ایده‌ها بسیار مفید باشد. افراد چند پتانسیلی‌ دقیقا کسانی هستند که در اصل پارتو باعث تولید ۸۰ درصد سود در شرکت‌ها می‌شوند.

در جهان مدرن و در موقعیت‌هایی که برای داشتن یک شغل لازم است فردی هم متخصص شبکه‌های اجتماعی، هم سخنران، هم نویسنده، هم تحلیلگر داده، هم توسعه‌دهنده وب و هم سازنده سخت‌افزار باشد، یک فرد چند پتانسیلی‌، برنده‌ای بی‌رقیب خواهد بود.

ورود هوش مصنوعی به دنیای تجاری باعث حذف شغل‌های تخصصی می‌شود؛ زیرا هوش مصنوعی در انجام کارهای تکراری بسیار بهتر از انسان‌ها است. افراد برای اینکه بتوانند در قرن بیست‌ویکم همچنان شاغل بمانند، مجبور هستند چندین مهارت را یاد بگیرند و مشخص است که در این جهان یک فرد چند پتانسیلی‌ تنها کسی است که برنده می‌شود.

در این میان آنچه می‌ماند این است که آیا اقتصاد و جامعه دنیای مدرن، پیش از آنکه خیلی دیر شود، می‌تواند ارزش این افراد را بفهمد؟ یا اینکه باید منتظر هوش مصنوعی برای روشن کردن این مسئله بمانیم؟

و جمله آخر : چرا اینقدر عمر کوتاه است . اگر عمر آدمها  هزار سال بود خیلی از اشتباهات بی معنا نمی شد ؟ آیا اشتباه بخاطر هدر دادن عمر نیست ؟

لیلی عباسی / مدیریت

دکتری مدیریت کسب و کار با گرایش مدیریت استراتژیک و مدرس دانشگاه

محمد گل میمی

کارشناسی ارشد بیوفیزیک، متخصص در زمینه بازاریابی و برندینگ

عاطفه شریفی راد

دکتری ژنتیک، متخصص در زمینه ی تجاری سازی پزوهش های علمی و تحقیقاتی

حسین طوسی

دکتری بیو انفورماتیک، روابط بین الملل

سوما رحمانی

دکتری مدیریت استراتژیک با گرایش سیاست گذاری علم و فناوری

آیدا مهاجری

مدیرت استراتژیک با گرایش سیاست گذاری علم و فناوری